تبليغاتX
New life

New life

...................شاید یه فرصت دیگه

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:24 توسط مهدیه| |

عشق در لحظه ای پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ، این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است

 

من از ساختمان قلب خود در شگفتم که چون سنگ مقاوم و گاهی چون شیشه بی طاقت است. طوفانهای حوادث مرا تکان نمی دهد ولی از یک نسیم ملایم محبت به خود می لرزم

 

شجاع بودن یعنی دوست داشتن بدون هیچ انتظار و چشمداشتی . در این صورت خالص و بی ریا عشق خود را تقدیم محبوب می کنی و اگر او عشق ات را پس زد و یا اصلا نفهمید هرگز ناامید نمی شوی. چرا که اینقدر شجاعت داری که حتی بدون بازگشت عشق باز هم روی محبت خود پافشاری کنی

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 12:37 توسط مهدیه| |

 

امسال تابستون زیباتراز هر ساله،

امسال حیاط خونمون مثل بهشت شده،زیباتر از همیشه.

اما دل من...

دل من گرفته تر از همیشه است.

و اما چشمهای تو...

چقدر شکسته شدن.

نگاهت صدای خالص غم رو در درون درونم می نوازه.وسعت قهوه ای رنگ چشمای تو منو به وسعت اندوه تمام هستی می بره.اندوهی به بزرگی روح بی کرانت.

روبروی من می شینی و اشک می ریزی،نگاهم میکنی و اشک می ریزی.نمی دونی،نمیدونی اندوه ناک ترین صحنه های زندگیم رو خلق میکنی.

دارم تو سیلاب اشکات خفه می شم،دارم از غصه می میرم.

من چشمات رو می خونم می دونستی!؟

دفعه ی بعد که گریه کنی اشکاتو می خورم تا جزیی از روحم بشن.

دلم گرفته

و هیچ...

فکر میکنم تنهام،

چقدر هم تنها!

خوشا به حال پرنده ای که همین الان از کنارم پرکشید،

خوشا به حال آسمون.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 9:21 توسط مهدیه| |

امروز خورشید مرا میهمان نور طلایی رنگش کرده است.

قطرات طلایی وجودش را بر چشمهایم میپاشد.

 و مرا چون عاشقی که از هوش رفته باشد..هوشیار میکند.

بیدار که میشوم...همه چیز در سکوتی دلنشین و مطلوب غرق شده!

شبیه بهت عاشقی!

مبهوت رویای زندگی ام...

میبینمش...سیر نمیشوم.

زندگی را می بویم...انگار تمام عطر های خوش یکجا در وجودم خانه میکند.

من زنده ام...رویایی زیبا تر از این هست؟!

کودک درونم دست می افشاند...میچرخد...جست و خیز میکند.

رهایش میکنم تا زندگی را انطور که شایسته میداند جشن بگیرد.

پنجره را باز میکنم...عطر اشنایی دارد این لحظه...خنک و مرطوب..و به شکل عجیبی مطلوب!

 خورشید همچنان قطرات طلایی رنگش را چنان چون نان صبحگاهی تقسیم میکند.

 بیدارم خورشید روزهای من!...هوشیار هوشیار...عاشق عاشق!

 مرا هر روز با تکه های گرم احساست سیراب کن.

هر روز...

هر لحظه...

مرا

 از نو

 زنده کن!

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:51 توسط مهدیه| |
p align="center">فال عشق

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس